نقد کتاب «نگارش و ویرایش»
بخش پنجم
در بخش قبلی «نقد کتاب نگارش و ویرایش» تا مدخل «دست اندر کاران» پیش رفتیم. در این مقاله مدخلهای دیگر را نقد و بررسی میکنم.
را (بعد از فعل، زاید، در جای نامناسب، حذف را) (ص 208)
اینکه «رای بعد از فعل» یا «رای زاید» یا دیگر کاربردها و کارکردهای «را» غلط است یا درست، یا اصلاً چگونه باید با این کارکردها و کاربردها برخورد کرد، موضوع صحبت من در این مقاله نیست و این موضوع را در مقالهای جداگانه مفصلاً بررسی کردهام که به زودی منتشر خواهم کرد. اینجا فقط چند غلط فاحش در مثالهای سمیعی را که ذیل مدخل فوق ذکر کرده، بررسی میکنم.
مثال 1
- هردوی آنها تلاشی برای به دست آوردن و نگهداری کیمیا را دارند.
- هردوی آنها تلاش دارند که کیمیا به دست آورند و آن را نگهداری کنند.
توضیح
سمیعی ذیل مدخل «داشتن» (ص 207 و 208) که ذکر آن رفت، گفته بود کاربرد «داشتن» خطای مکروه (همان غلط) است. عجیب است که اینجا و در مثال مورد نظرش «تلاش داشتن» را با اینکه گردهبرداری است مکروه ندانسته و تصحیحش نکرده! باید از ایشان پرسید فرق این «داشتن»ها و دلیل ارتکاب به چنین مکروهی چیست! و این نشان میدهد که سمیعیون و نجفیون اینها را برای دیگران میگویند و خودشان چون به خلوت میروند هزار کار به زعم خودشان ناشایست و غلط میکنند.
در ضمن، این مثال (هردوی آنها تلاشی برای به دست آوردن و نگهداری کیمیا را دارند) عیناً در صفحۀ 214 ذیل عنوان «دوری اجزای فعل مرکب» ذکر شده. منتها در صفحۀ 214 گویا «تلاش داشتن» فعل مرکب انگاشته شده و صحیحِ این مثال هم چیز دیگری است: «هردوی آنها برای به دست آوردن و نگهداری کیمیا تلاش دارند».
در صفحۀ 214 جمله از اساس تغییر کرده. حال سؤال این است که آیا هر دو تصحیح درست هستند؟ آیا «تلاش داشتن» فعل مرکب است؟ یا طبق نظر سمیعی مکروه است؟
اینها سؤالاتی است که سمیعی در حین نوشتن کتاب باید به آنها دقت میکرد و پاسخشان میداد. یا لااقل کتاب که منتشر شد باید یک دور کتاب را میخواند که چنین خطاهایی در کتابش که به زور به خورد دانشجویان داده شده رخ ندهد. به هر حال کتاب نگارش و ویرایش آموزشی و دانشگاهی است دیگر. کتاب آموزشی و دانشگاهی نباید این همه غلط و سؤال بیپاسخ داشته باشد. اما خب سمیعی ترجیح داده به جای خواندن کتاب و رفع خطاها در هر چند چاپ کتاب یک مقدمه ببندد به ناف مخاطب.
مثال 2
- موانعی را برای این کار برمیشمارند.
- برای این کار موانعی را برمیشمارند.
توضیح
در این مثال (طبق مدخل) در واقع سمیعی خواسته بگوید «را» در جای نامناسب ذکر شده. اما اولاً جملهای که به عنوان جملۀ نادرست ذکر کرده، کاملاً درست است. شاید نویسندۀ جملۀ مذکور قصد داشته با تقدیم مفعول بر متممْ مفعول را برجسته کند (اگر سمیعی با فن بلاغت آشنا باشد متوجه منظور ما خواهد شد). اگر هم این جمله را سمیعی شنیده و اینجا ذکر کرده، باید به او هشدار داد که مردم طبق دستور زبان حرف نمیزنند، بلکه دستور زبان را از گفتار مردم استخراج میکنند.
ثانیاً در مثالی که ذکر کرده، اینطور نیست که فقط «را» در جای نامناسب باشد، بلکه طبق دستور زبانی که ایشان به آن پایبند است (و ما نه)، مفعول و نشانۀ مفعولی که همان «را» است، هر دو در جای نامناسب هستند و مثال از اساس نادرست است. پس نویسنده «را» و مفعول را یکی دانسته. اگر به تصحیح ایشان از جملۀ بهاصطلاح غلط دقت کنید، «موانعی را» از آغاز جمله به میانۀ جمله منتقل شده و نه فقط «را».
در ضمن، اگر بخواهیم خیلی مته به خشخاش بگذاریم و خیلی به دستور زبان سنتی پایبند باشیم، «را» در این جمله کلاً زائد است؛ چون در این جمله و ساختار، کلمۀ «موانعی» نکره است و کلمۀ نکره طبق همان دستور زبان مورد نظر سمیعی نشانۀ مفعولی نمیخواهد. همچنین این کاربرد «را» گردهبرداری هم هست.
ایشان سپس دو مثال ذکر کردهاند که هیچ ربطی به بحث و عنوان مورد نظر ندارد. مثال اول بیتی از عطار نیشابوری است. ایشان برای اینکه نشان بدهد حذف «را» در بافتهایی ابهام پدید میآورد، بیتی از عطار مثال زده (شمع دین چون حکمت یونان بسوخت / شمع دل زان علم برنتوان فروخت) و توضیح داده که «در همین جمله، با صرف نظر از وزن شعر، اگر، به دنبال شمع، را بیاید، رفع ابهام میشود: شمع دین را چون حکمت یونان بسوخت = چون حکمت یونان شمع دین را بسوخت» (ص 209).
اولاً مثال کاملاً نابجاست. عالم شعر با عالم زبان کاربردی و متعارف زمین تا آسمان متفاوت است و اصلاً نباید برای تجویز نادرستهایمان دست به دامن شعر، آن هم از نوع کلاسیک، شویم.
ثانیاً دلیل اینکه من معتقدم سمیعی ویرگولاستار است و نه ویراستار، چنین جملههای ویرگولمَداری است: «در همین جمله، با صرف نظر از وزن شعر، اگر، به دنبال شمع، را بیاید، رفع ابهام میشود». به عبارت داخل گیومه توجه کنید و ببینید با چه ویرگولستانی مواجهیم!
ثالثاً از ایشان میپرسم «با صرف نظر از» درست است؟ کسی که با «آنچه که» مشکل دارد و آن را مکروه میداند، عجیب است که با «با صرف نظر از» مشکل ندارد. به نظرتان «با» در این ترکیب خارجی و گردهبرداری و زائد نیست؟ برای اینکه زیاد به ایشان فشار نیاید پاسخ را خودم میدهم: «با صرف نظر از» گردهبرداری محض است و خاص متون ترجمهای است.
رابعاً در بیت مورد نظر ایشان «شمع» مفعول نیست، بلکه «شمع دین» مفعول است. یعنی در همین مثال نابجایی هم که ذکر کرده کلی خطای مکروه مرتکب شده. البته در مورد اینکه مضاف و مضافٌالیه هر دو مفعول هستند یا فقط مضاف مفعول است، در بین دستورنویسان اختلاف نظرهایی هست.
مثال بعدی ایشان «غذا خوب میپزد» است که ذیل آن افاضات فرمودهاند «این جمله ابهام معنایی دارد. چون پختن هم لازم است هم متعدی. اگر لازم گرفته شود، غذا فاعل است و، اگر متعدی گرفته شود، غذا (= نوع غذا) مفعول است و نهاد اختیاری مقدّر است: (فلان) غذا خوب میپزد».
اولاً این جمله هیچ ابهام و تعقیدی ندارد. بر اساس بافت متن و گفتار کاملاً واضح است و میشود فهمید که منظور گوینده چیست. اما اگر جمله را از بافت متن خارج کنیم، نهتنها این جمله، بلکه خیلی از جملات مبهم خواهند بود.
ثانیاً این مثال هیچ ربطی به مبحث «را» و مدخل ذکرشده ندارد. باید منتقل میشد ذیل «افعال دووجهی»، که در آن صورت توضیحات و ماجراهای خود را میداشت.
ثالثاً «پختن» اگر فعل لازم باشد «فاعل» نمیپذیرد و در جملۀ «غذا خوب میپزد» (به شرط لازم بودن فعل «پختن») کلمۀ غذا نهاد یا مسندٌالیه است. طبق دستور زبانی که سمیعی به آن معتقد است، فرق مسندٌالیه و فاعل این است که مسندٌالیه لزوماً کاری انجام نمیدهد اما فاعل حتماً کنندۀ کار است. رابطۀ منطقی این دو به این شکل است که «هر فاعلی مسندٌالیه هست»، «برخی مسندٌالیهها فاعل هستند»، «برخی مسندٌالیهها فاعل نیستند». یعنی بین این دو رابطۀ «عموم و خصوص مطلق» برقرار است.
چند نمونه از کاربرد نادرست «را» در کتاب نگارش و ویرایش
- از این که هفتهها چشم به راهم گذاشتی و وادارم ساختی نامهی آنچنانی را به تو بنویسم باید شرم کنی (ص 14).
- «را» در این جمله زائد است و بیشتر در متون ترجمهای به چشم میخورد. اگر حذفش کنید جمله آسیبی نمیبیند و مفهوم جمله روشن است.
- اگر به روزگار پیری نامههایی که در نوجوانی یا جوانی نوشتهاید بخوانید (ص 18).
- در این جمله کلمۀ «نامههایی» مفعول است و رای مفعولی بی هیچ دلیلی حذف شده، در صورتی که ذکرش ضروری بوده. یعنی «نامههایی را که نوشتهاید بخوانید» صحیح است.
- ورود عناصر زبان صنفی را به زبان معیار نباید آزاد گذاشت، چون این با رسالت و نقش اصلی زبان معیار، که باید مفهوم عامهی تحصیلکردهها باشد، منافات دارد (ص 65 و 66).
- «را» در جملۀ مذکور باید پس از متمم بیاید تا جمله فارسی شود. منتها چند سالی است گویا مُد شده که «را» را بلافاصله بعد از مفعول میآورند که قاعدهای مندرآوردی و غیرعلمی است. یعنی صحیح جملۀ مذکور این است: «ورود عناصر زبان صنفی به زبان معیار را نباید آزاد گذاشت» (این موضوع را در مقالهای دربارۀ انواع «را» مفصلاً بررسی کردهام که به زودی منتشرش خواهم کرد).
- آری، محدودیتِ نویسنده است که هنرنماییهای در نویسندگی را ایجاب میکند، پدید میآورد و میپروراند (ص 40)
- اگر دقت کنید در جملۀ قبل «را» بلافاصله پس از مفعول صریح ذکر شده بود، اما اینجا پس از متمم ذکر شده. حال از کجا باید فهمید کدام درست؟ طبق دستور زبان مورد نظر سمیعی به هر حال رأی دادن به درستی یکی مساوی است با نادرست بودن دیگری. مگر اینکه سمیعی بگوید من دستور زبان خاص خودم را دارم، که البته این از ایشان برمیآید؛ چون زورشان زیاد است.
- انبان نویسنده باید از انواع واژهها و تعبیرها پر باشد تا بتواند در هر جایگاهی آنچه درخور است خرج کند (95-94).
- کلمۀ «آنچه» مفعول است که بدون «را» ذکر شده.
طیف (کاربرد نابهجای تعبیری علمی) (ص 210)
- موادّ زاید و زباله از طیف وسیعی برخوردارند.
- موادّ زاید و زباله انواع بسیار دارد (بسیار متنوع است).
توضیح
تمام توضیح سمیعی ذیل مدخل فوق همین است و سمیعی با ذکر این مثال (که البته به صورت صحیح تصحیحش کرده) کاربرد «طیف» به معنای «انواع» (و «گستره» / «دامنه») را مکروه دانسته. اما خودش به این تجویز پایبند نبوده و در همین کتاب «طیف» را چندین بار به این معنا به کار برده است.
- مخاطبان نیز از نظر سنی، مراتب علمی و فنی و تخصصی، منزلت اجتماعی و علایق فرهنگی طیفی گسترده پدید میآورند (ص 7)
- باید گفت که ایجاز و مساوات و اطناب در طیفی جای دارند... (ص 119)
- در این طیف، وصف جانوران، افراد انسانی... جای میگیرد (ص 129)
- پیشنهادها در مورد خط طیف گستردهای داشت (ص 255)
عدم... (ص 210)
سمیعی با ذکر چند مثال کاربرد «عدم» را مکروه دانسته و پیشنهاد داده مثلاً به جای «عدم اشتغال» بگوییم «بیکاری» و به جای «عدم همّت» بگوییم «بیهمّتی» و... اما بهنظر خودش به این اصل پایبند نبوده. مثلِ
- با وجود خلأهای زبانی ناشی از عدم استفاده از همهی آرایشهای واجی... (ص 254 و 263)
غیرِ... (ص 211)
مثال
- نسنجیده و غیر پخته
- نسنجیده و ناپخته (نپخته، خام)
توضیح
نویسنده ذیل این مدخل فقط به این مثال اکتفا کرده و توضیحی نداده. لذا مشخص نیست منظورشان از مکروه بودن «غیرِ» چیست و در چه جاهایی کاربرد «غیرِ» مکروه یا غلط است. اما بر اساس مثال به نظر میرسد منظور ایشان این بوده که «غیرِ» در ترکیب «غیر + اسم / صفت» به «نا + اسم / صفت» و «نـَ + اسم / صفت» تبدیل بشود. که اگر منظورشان این بوده، قطعاً قاعدۀ صحیحی نیست. چون همه جا جواب نمیدهد. مانند «غیرِ علمی» که نمیتوان تبدیلش کرد به «ناعلمی». یا مثل «غیرِ عملی»، «غیرِ خودی»، «غیرِ انسان» و... لذا این مدخل و مثالش نه آموزشی است و نه صحیح و نه اصلاً مدخل صحیح است. اما اگر منظور نویسنده ذکر همین یک مثال بوده و لاغیر، حرفی نیست.
غیرِقابلِ... (ص 211)
- غیرِقابلِ انکار: انکارناپذیر، قطعی، مسلّم
- غیرِقابلِ بازگشت: بازنگشتنی
- غیرِقابلِ تحمّل: تحملناپذیر، طاقتفرسا
- غیرِقابلِ عمل: غیرِ عملی
توضیح
اولاً با توجه به نوع فاصلهگذاری در این ترکیبها و در خود مدخل، «غیرِقابلِ» یک واحد معنایی انگاشته شده و اسم پس از آن هم یک واحد. در صورتی که فاصلهگذاری صحیح در این ترکیبها دو حالت دارد: یا بین همۀ اجزا یک فاصلۀ کامل بگذاریم؛ مثل «غیرِ قابلِ بازگشت». یا همه را به هم بچسبانیم و یک واحد تلقیشان کنیم؛ مثل «غیرقابلبازگشت» (که به دلایلی اولی مناسبتر است). اما به این شکل که سمیعی ضبط کرده نادرست و مندرآوردی و بیاساس است. حتی با اصول خودش هم همخوانی ندارد. چون ایشان کلاً به جدانویسی معتقد و علاقهمند است.
ثانیاً «بازنگشتنی» در زبان فارسی گفتاری و نوشتاری امروز (و حتی زبان زمان تألیف این کتاب) کاربردی نداشته و ندارد.
منِ زاید (ص 212)
- من متعجب هستم که...
- بسیار متعجم که...
توضیح
ذیل این مدخل توضیح ندادهاند که «من» در چه بافتهایی زائد است و باید حذف شود. لذا خواننده قطعاً به اشتباه خواهد افتاد و گمان میکند باید همه جا «من» را زائد بداند و حذفش کند. یا در خوشبینانهترین حالت گمان کند «من» در جملاتی که «اَم» جانشین «من» شده زائد است (البته اگر مخاطب بیچاره حدسش اینقدر قوی باشد و تنبلی سمیعی را پوشش دهد). اما در هر صورت «من» حتی در چنین بافتهایی نیز همیشه زائد نیست. مثل زمانی که برای تأکید (قصر و حصر) به کار رود. مانند وقتی کسی میگوید «یعنی این کار من برای همهتان عجیب است؟»؛ بعد پاسخ میشنود «نه؛ من متعجم که تو چرا این کار را کردی» (یعنی دیگران متعجب نیستند). یا «من میدانم که تو چه آب زیر کاهی هستی!» (یعنی دیگران تو را به اندازۀ من نمیشناسند). و صدها مثال دیگر.
دیگر اینکه اگر «من» زائد داریم، قطعاً «تو»ی زائد هم داریم که سمیعی به آن اشارهای نکرده. حالا به چه دلیل مشخص نیست.
نکتۀ آخر اینکه متوجه نشدم چرا در مثال به زعم خودشان صحیح کلمۀ «بسیار» را اضافه کردهاند. طبق معمول از زورشان استفاده کرده و در جمله دخل و تصرف بیجا فرمودهاند.
موردِ... (تعبیر متکلّفانه) (ص 212)
مثال 1
- موردِ تشویق قرار گرفتند.
- تشویق شدند.
توضیح
اگر قائل به این باشیم که «موردِ...» مکروه است، با مجهول کردن جمله و حذف «مورد» مشکلی حل نمیشود. بلکه صحیحتر مثال فوق این است: «تشویقشان کردیم / کردند».
مثال 2
- موردِ هدف: آماج
توضیح
اولاً حکم کلی بیاساسی است. یعنی مثلاً «این را مورد هدف قرار دادند» بشود «این را آماج قرار دادند»؟ باید از سمیعی پرسید زیادی سره و قدیمی نیست؟ خودتان استفاده میکنید؟
ادامۀ مطلب را در بخش بعدی منتشر خواهم کرد.
شـد آنـکـه اهـل نــظـر بـر کنـاره میرفـتنـد