نقد کتاب «نگارش و ویرایش»
بخش هشتم
در این بخش از مقاله همچنان به خطاهای نوعی از نظر سمیعی گیلانی در کتاب نگارش و ویرایش میپردازیم و نقد و بررسیشان میکنیم.
3) تعبیرهای نامناسب (ص 221 تا 223)
سمیعی ذیل این عنوان نوشته «تعبیر نامناسب انواع دارد که برای هریک از آنها شواهدی ذکر میشود». سپس چهار نوع تعبیر نامناسب را ذکر کردهاند: عامیانه و سبُک؛ تعبیر تکراری و مبتذل؛ صفتِ یا نسبتِ نامناسب؛ عناوین متعدّد یک واحد وجودی (entity).
عامیانه و سبک
سمیعی ذیل این عنوان گفته «تعابیری مثل من بعد از این به جای من بعد یا پس از این، قابل اهمیت به جای مهم یا در خور توجه گاهی در نوشتهها دیده میشود که به هیچ وجه پذیرفتنی نیست». سپس با ذکر دو مثال در مورد عباراتِ «به درد نمیخورد» و «اینجور» نیز همین حکم را صادر کرده. یعنی از نظر سمیعی کاربرد اینها در نوشتهها «به هیچ وجه پذیرفتنی نیست». و نتیجه اینکه با توجه به عنوان مطلب (عامیانه و سبک)، توضیحات، مثالها، و حکم کلی سمیعی، هر تعبیر عامیانه و سبکی تعبیر نامناسبی است. حال باید چند نکته را به ایشان تذکر بدهیم.
نکتۀ اول اینکه باید ابتدا از ایشان پرسید که آیا کاربرد زبان عامیانه در نوشتهها را کلاً نمیپذیرید یا فقط کاربرد این چند مورد را که مثال زدهاید نمیپذیرید؟ این سؤالی است که برای آموزنده و مخاطب پیش میآید و طبق توضیحات سمیعی مخاطب به این نتیجه خواهد رسید که «سمیعی زبان عامیانه در نوشتهها را به هیچ وجه نمیپذیرد»! جالب اینکه قرار بوده اینجا خطاهای نوعی را بررسی کند اما باز به چند مصداق بسنده کرده است.
حال به چند مثال از کتاب خود ایشان اشاره میکنم ببینیم خود ایشان چقدر به این حکمی که صادر کرده پایبند بوده.
- سخن را بیمزه و خنک و گاه خندهآور و حتی چندشآور میسازد (ص 63).
- سخن را... چندشآور میسازد (ص 239).
کلمۀ «چندشآور» در حالت عادی و به طور کلی کلمۀ «چندشآور»ی است. از آن کلماتی هم هست که خوشبختانه تکلیف عامیانه بودنش مشخص است و نمیشود زیرش زد یا توجیهش کرد. حالا این کلمه را بگذارید کنار کلمات و عبارات ثقیل و منسوخی مثل «متذوّقان»، «لازم میآید» (ص 310)، «مدروس»، «کافّۀ مخاطبان» (ص 238) و صدها کلمه و عبارت دیگر در کتاب سمیعی و ببینید چقدر «چندشآور» است.
- پی میبرد که خودش روز تولدش را عوضی گرفته است (ص 87).
- با موصوفها و مضافٌالیههای معین جفت و جور میشوند (ص 96).
- و عبارات را چرخ واچرخ داده (ص 111).
- جملهها پر پیچ و خم و زیاده دراز و پردستانداز نباشد... (ص 112).
- نویسنده بر زشتیها و ناموزونیها و کج و کولگیها حسّاستر است (ص 134).
- نوعی ادا و اصول و بازی خنک بیش نیست (ص 237).
- مثلاً در گفتار یا در عبارتی که مبلغِ هنگفتی تعبیر مهجور یا عنصر شعری در بر دارد، اگر عناصر زبان شکسته را وارد کنیم... (ص 69)
حال ممکن است سمیعی یا شخصی به خاطر تبرئۀ سمیعی از خطا بگوید اینها که سمیعی به کار برده عامیانه نیستند. پاسخ ما به ایشان کاملاً روشن است: سمیعی باید زبان عامیانه را تعریف و حد و مرز آن را به طور کامل مشخص میکرد، نه اینکه فقط چند اصطلاح را مطرح کند و روی آنها برچسب عامیانه و سبُک بزند و در واقع از زورش استفاده کند. اگر «اینجور» و «به درد نمیخورد» عامیانه و سبک هستند و به هیچ وجه پذیرفتنی نیستند، مواردی که در کتاب سمیعی مثال زدم بهمراتب عامیانهتر هستند.
نکتۀ دوم اینکه واوِ بین «عامیانه و سبک» کمی بلاتکلیف و گمراهکننده است. مشخص نیست منظور سمیعی این بوده که هر عامیانهای سبک است، یا اینکه در نوشته نباید از کلمات هم عامیانه و هم سبک همزمان یا جداگانه استفاده کرد.
نکتۀ سوم و بسیار مهم اینکه سمیعی در اینجا فراموش کرده که در صفحۀ 203 گفته بود اینها مکروهند و اینجا گفته به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. پس طبق نظر ایشان کاربرد عامیانه و سبک حرام است نه مکروه.
دیگر اینکه همانجا توضیح دادم که سمیعی یکی به نعل میزند یکی به میخ و پشیزی برای زبانشناسی ارزش قائل نیست، و اینجا مشخص میشود که عورت غلطگیریاش زده بیرون. آنجا گفته بود «بهتر است از این خطاها پرهیز شود» اما اینجا گفته «به هیچ وجه پذیرفتنی نیست». حال تکلیف مخاطب و آموزنده چیست؟
تعبیر تکراری و مبتذل (ص 222)
نویسنده ذیل این عنوان در سه سطر فقط به دو مورد («دست اندر کاران» و «در رابطه با») اشاره کرده و این دو مورد را تکراری و مبتذل دانسته.
ابتدا باید از ایشان پرسید «تکراری» یعنی چه؟ یعنی زیاد تکرار میشوند و پرکاربرد هستند؟ اگر اینطور است که نه مکروهند نه حرام. کاربران زبان دلشان میخواهد استفاده کنند و تکرار این عبارات جواز استفادهشان را صادر کرده. یا نکند منظور از تکراری «کلیشهای» بوده؟ اگر منظور کلیشهای بوده، باز هم این تعابیر مکروه و حرام نیستند. کلیشه در ادبیات مذموم است نه در زبان روزمره و متداول. به هر حال این تعابیر چه پرکاربرد باشند چه کلیشهای، مکروه نیستند. اگر منظور از تکراری چیز دیگری بوده، خود سمیعی باید توضیح بدهد و ما را از گمراهی نجات دهد.
در ضمن، «مبتذل» هم برچسب صحیح و مناسبی نیست. بسیار کلی و نسبی است. اما غلطگیرهایی مثل سمیعی کلاً عادت دارند از این برچسبها استفاده کنند. به نظرم سمیعی باید این دو مفهوم (تکراری و مبتذل) را کامل شرح میداد، سپس مثال میزد. نه اینکه به دو تعبیر اکتفا کند که فقط فیش ناقصش از دست نرفته باشد یا چیزی گفته باشد.
نکتۀ آخر اینکه این دو مورد (دست اندر کار و در ارتباط با) در صفحۀ 208 ذکر و مدخل شدهاند. پس راحت میتوان گفت ذکر این مطلب در این صفحه با عنوانی دیگر و ذیل مدخلی دیگر «تکراری و مبتذل» است!
صفتِ یا نسبتِ نامناسب
در مورد مثالهای ذیل این عنوان بحث نمیکنم. زیرا برخی درستند و برخی هم برمیگردد به مبنای غیرعلمی مورد قبول سمیعی (مبنای ادبا!) که طبق شواهد فقط به یک صورت درست قائل است. اما کسرۀ زیرِ کلمۀ «صفت» در عنوان بحثبرانگیز است. باید از سمیعی پرسید آیا در نوشتار و گفتار این کسره وجهی دارد یا ابداع ایشان است یا خطای چاپی؟
عناوین متعدّد یک واحد وجودی (entity)
اینجا فقط عنوان یا تیتر ایراد دارد. طبق روال سخن سمیعی در کتاب و تا اینجا، این تیتر یعنی اینکه عناوین متعدد برای یک واحد وجودی تعبیری نامناسب است. در صورتی که منظور سمیعی این نبوده و همانطور که خودش گفته باید هنگام عنوان دادن به یک واحد وجودی اعتبار را لحاظ و لفظ مناسب را اختیار کرد، و این سخن صحیح است، اما ایشان باید تیتر و جایگاه آن را درست انتخاب میکرد که مخاطب سردرگم نشود.
4) ابهام، تعقید، ضعف تألیف
ذیل این عنوان آمده «ابهام دو یا چندمعنایی بودن جمله و معمولاً نتیجهی نشاندن سازهها در جای نامناسب، تتابع اضافات و معلوم نبودن مرجع ضمیر است. تعقید پیچیدگی کلام است که اخذ معنای آن را دشوار میسازد و عموماً ناشی میشود از آوردن جملهی بسیط دراز و تأویل جملهی صله یا جملهی مرکب تو در تو یا دوری مبتدا از خبر و دوری سازههای مرتبط و همچنین تقدیم و تأخیر سازهها. ضعفِ تألیف از سستی پیوند اجزای جمله و حذف نابهجای بعضی از سازهها حاصل میشود».
توضیح
تعریفی که ایشان از ابهام و تعقید ارائه کرده تعریف کاملاً ادبیاتی / هنری / بلاغی است و نه زبانی. در زبان هر دو مفهوم یکی هستند و تفاوتی ندارند. در زبان متعارف هر کلامی که به هر دلیلی معنایش درک و دریافت نشود یا دیر درک و دریافت شود، مبهم است. در ضمن، ابهام در ادبیات گاهی آرایه و حسن و هنرنمایی است اما در کلام معمول و متعارف اینطور نیست. لذا سمیعی باید این موضوع را در نظر میگرفت و نیازی به توضیحات تکنیکی و ادبی نبود.
5) تکلّف و درازگویی و حشو و تکرار (ص 228 تا 232)
اینکه درازگویی و درازنویسی یعنی چه و اصلاً مشکل دارد یا نه و چگونه باید به آن نگاه کرد و حد و مرزش کجاست و... بحثی مفصل است که در جایی دیگر به آن خواهم پرداخت. اینجا بحث فقط بر سر مثالهای سمیعی است که پر از اشکال هستند.
سمیعی ذیل عنوان «تعبیرهای دراز و متکلفانه» (ص 229) مواردی را به عنوان تعبیر دراز و متکلفانه ذکر کرده و تصحیحشان هم کرده. برخی موارد به قرار زیر است:
غیرقابل انکار: انکارناپذیر، قطعی، مسلم
غیرقابل بازگشت: بازنگشتنی، بازگشتناپذیر
توضیح
هر دو مورد در صفحۀ 211 ذیل مدخل «غیرِ...» عیناً تکرار شدهاند.
***
چه هنگام؟: کی؟
توضیح
اینجا چند سؤال به ذهن میرسد: آیا باید از کاربرد «چه هنگام» همیشه پرهیز کرد؟ اگر کسی دوست داشت این عبارت را به کار ببرد مرتکب عمل مکروه شده؟ به نظر شما «کِی» عامیانه و سبک نیست؟
***
طبقِ گزارش: به گزارش
توضیح
بین «طبق» و «به» (بی احتسابِ کسرۀ طبق) یک حرف اختلاف است. همین یک حرف باعث شده از نظر سمیعی «طبق» دراز و نامناسب و متکلف شود و «به» کوتاه و مناسب!
***
ناآگاه نیست: آگاه است
توضیح
هرچند هر دو عبارت یک معنی دارند، اما گاهی کاربر زبان کاربرد یکی از این دو را به هر دلیلی ارجح میداند. حال با چه جرئت و صلاحیتی میتوان یکی را مکروه دانست و دیگری را مستحب؟ و البته این را هم باید در نظر گرفت که همیشه نمیشود «ناآگاه نیست» را به جرم دراز بودنش حذف کرد و جایش گذاشت «آگاه است». مثلاً شخصی از شما میپرسد «حالا اینقدر ادعا میکنی، از مکانیکی سر درمیآوری؟». و شما جواب میدهید: «خیلی هم ناآگاه نیستم» (= یک چیزهایی بلدم).
***
امکانپذیر: میسّر، شدنی
توضیح
باید از سمیعی پرسید با توجه به «امکانپذیر»، آیا ساختهای مشابه این کلمه (اجتنابناپذیر، اجتنابپذیر و...) نیز دراز هستند یا فقط «امکانپذیر» کمی دراز است و ممکن است توی چشم یا جای دیگرمان برود؟ اگر ساختهای مشابه نیز دراز و ترسناک هستند، سمیعی باید به آنها اشاره میکرد یا قاعدهای کلی وضع میکرد، اگر اینطور نیست، این یکی را هم باید به ما غلطنویسها میبخشید.
حال به چند نمونه از درازگوییها و درازنویسیهای سمیعی اشاره میکنم، امیدوارم سر و ته این درازها را بزند و کوتاهشان کند یا اینقدر رودهدرازی نکند و حرفش را پس بگیرد.
- این تألیف را پسندیدند و به عنوان کتاب درسی پذیرا شدند... (ص یازده): پذیرفتند
- با چه کسانی و چه جاهایی سابقهی آشنایی دارد (ص 6): آشناست
- برای هر موقعیت و حالتی داری قالبی هستند (ص 13): قالبی دارند
- دربارهی مشرقزمین، از جمله ایران، اطلاعات گرانبهایی به دست دادهاند (ص 21)؛ وصفهایی که جهانگردان به دست دادهاند چنان دقیق و زنده است... (ص 22). مقایسه شود با صفحۀ 235 که سمیعی در تصحیح همین عبارت گفته: «توضیحی به دست نمیدهد: چیزی را روشن نمیکند».
- پس از او از بسیطِ زمین محو یا دستخوش دگرگونیهایی گشته یا بازسازی شده است (ص 24): دگرگون شده
- پاریس برای مردم، که آن را از نزدیک شاهد نبودهاند جالب است (ص 27): ندیدهاند
- مقالهی تحقیقی باید به نوعی حرفی تازه دربرداشته باشد (ص 28): داشته باشد
- هنگامی که میخواهیم آنچه را خود تجربه کردهایم به نگارش درآوریم (ص 37): بنویسیم
- به چاپ رسیده است (ص 42): چاپ شده است
- به چاپ رساندهاند (ص 42): چاپ کردهاند
- در صدد آن نیستیم که از این مطالب نتایج قطعی بگیریم (ص 69): قصد نداریم
- در این حالت، ذهنیت دچار تعطیل میگردد (ص 90): تعطیل میشود
- در گلستان، عباراتی موجز میتوان یافت که مَثَلِ سایر شده و عنوان کلمات قصار را احراز کردهاند (ص 114): مثل سایر و جملۀ قصار شدهاند
- تعریف در رشتههایی از علوم و فنون... حایز اهمیت اساسی است (ص 127): بسیار اهمیت دارد / اهمیت اساسی دارد
- وظیفه داشتند آن را استماع کنند (ص 257): بشنوند
- این شیوهنامه... در معتبرترین مراکز انتشاراتی به صورت دستورالعمل ویرایش فنی درآمد (ص 257): دستورالعمل ویرایش فنی شد
و صدها مثال دیگر از این دست که اگر کوتاه شوند کتاب سمیعی به نصف یا کمتر از نصف تقلیل مییابد و به درختان و محیطزیست لطف بزرگی میشود.
البته ممکن است کسی ادعا کند این نوع درازنویسی و رودهدرازی سبک جناب سمیعی است و درازهای مد نظر سمیعی برای دیگران دراز است ولی برای خود سمیعی اندازه است. اگر این ادعا را بپذیریم، نتیجه این میشود که درازنویسی کاملاً نسبی است و کتاب سمیعی هم به هیچ دردی نمیخورد. چون هر کس دراز و کوتاه خودش را دارد.
و اما چند نمونه از حشوها و تکرارهای سمیعی در «نگارش و ویرایش»
معاش عادیِ روزانه (ص 3)؛ غریب و ناآشنا (ص 8)؛ چرکنویس یا سواد (ص 18)؛ اسلوب ترسّل و انشا (ص 19)؛ بر روی این نقیصه انگشت گذاشته شود (ص 31) و (ص 5)؛ خریداران و مشتریان (ص 31)؛ همچون گوهرشناس که به نگاهی قلب را از سره و بدلی را از اصلی بازمیشناسد (ص 31)؛ سخن ما نوعی ظهور و بروز و جلوهی اندیشهی ماست (ص 35)؛ قرون و اعصار (ص 36)؛ بیشتر برنامههای رادیویی یا تلویزیونی نباید مدت زمانی بیش از نیم ساعت را پُر کند (ص 39)؛ آنچه منظورِ نظر ماست (ص 41)؛ تعبیرات و واژگانِ به جهتی از جهات جالب را برگیریم (ص 41 و 148)؛ دوستدارانِ آن در اکناف و اقطار جهان، در شرق و غرب، فراواناند (ص 58)؛ زبان معیار زبانی است شفّاف و روشن و پالوده (ص 66)؛ مطایبه، مانند طنز، خواستار عیب و نقص و ضعف و ناتوانی است (ص 87)؛ صوت و صدا (ص 96)؛ نمودارتر و بارزتر (ص 96)؛ مفیدِ فایده (ص 123)؛ بسط و گسترش (ص 157)؛ عبث و بیهوده (ص 237)؛ عقیم و بیثمر (ص 237)؛ انس و الفت (ص 238)؛ متروک و مدروس (ص 238)؛ آشنا و مأنوس (ص 238)؛ مجملتر و فشردهتر (ص 309)؛ و صدها مثال دیگر.
6) تأثیر ترجمه (ص 232 تا 236)
واژهی بیگانه
«کاربرد واژهی بیگانه در برخی از شرایط وجهی ندارد؛ از جمله در مفهومی که برای دلالت بر آن واژهی بومی وجود دارد یا در موردی که تنها وسیلهای باشد برای تفاخر و فضلفروشی یا ناشی باشد از عقدهی حقارت» و «بهویژه باید از الگوی ساختاری که از آنِ زبان خودی نباشد پرهیز کرد» (ص 233).
توضیح
سمیعی باید در مورد واژهی بومی و حد و مرز آن و کاربرد و نوع ساخت آن و دهها شرط و شروط دیگرِ اینگونه واژهها توضیحات کافی ارائه میکرد که جملۀ «از جمله در مفهومی که برای دلالت بر آن واژهی بومی وجود دارد» مفهوم باشد و نه کلی و سرهمبندیشده و بیاساس.
در ضمن ایشان واژههای عربی را بومی دانسته و از کاربرد آنها هم در کتاب نگارش و ویرایش دریغ نکرده. چون معتقد است اینها در طی قرنها با زبان فارسی عجین شدهاند و بار فرهنگی گران یافتهاند (ص 237). لذا باید از ایشان پرسید پس چرا اجازه نمیدهید واژگان زبانهای دیگر هم عجین شوند؟ چرا استفاده از واژگان و ساختارهای زبانهایی غیر از عربی را برنمیتابید و آنها را خارجی میدانید (البته به زبان و صوری و نه در عمل) اما با عربی مشکلی ندارید و کلمات ثقیل عربی (مثل متذوّقان، مدروس، کافّه، اطّراد، و صدها واژۀ دیگر) را به کار میبرید؛ اما با مثلاً «نقطهنظر» که عجین شده مشکل دارید؟ هرچند همانطور که گفتم، در ظاهر مشکل دارند، در عمل بهوفور به کار برده و میبرند و این تجویزها را برای دیگران کردهاند نه خودشان.
چند نمونه از واژههای بیگانه در کتاب «نگارش و ویرایش»
حال به چند واژه از کتاب خود سمیعی اشاره میکنم و سؤالم این است که آیا بومیشان موجود نبوده که از اینها استفاده کردهاید یا قصدتان تفاخر و اظهار فضل بوده و درگیر عقدهی حقارت بودهاید؟
- در چاپ حاضر (ص نه)، کتاب حاضر (ص ده و سیزده)، عصر حاضر (255)
در زبان فارسی به جای موارد فوق میگوییم این چاپ، این کتاب، این عصر. اما در نوشتار فارسی معمولاً به جای «این» از «حاضر» استفاده میشود و این کاربرد گردهبرداری و خاص نوشتار است و در اکثر کتابها دیده میشود. اما گویا این کاربرد برای سمیعی جا افتاده و بیگانه نیست![1]
- چیزهایی هست که در شرایطی گفتنِ آنها اشکالی ندارد (ص 39)
- کاربرد واژهی بیگانه در برخی از شرایط وجهی ندارد (ص 233)
کلمۀ «شرایط» از نظر بسیاری از هممشربهای سمیعی، ازجمله ابوالحسن نجفی در غلط ننویسیم، گردهبرداری است. با این حال سمیعی بسیار از آن استفاده کرده است.
- در نامهنویسی برای دوستان نزدیک و... (ص 38)
«دوست نزدیک» و کلاً صفت «نزدیک» به جای «صمیمی» گردهبرداری و وارداتی است.
- با مطالعهی کاربردهای گوناگون زبان زنده و پویای فارسی، تفاوتهایی... مشاهده میکنیم (ص 58)
کاربرد «مطالعه» به جای «تحقیق / پژوهش» و «بررسی» و «تجزیه و تحلیل» گردهبرداری و خارجی است.
- حالتی که در آن توصیفگر از ذهن خود دور میماند و خود را بیتفاوت جلوه میدهد (ص 90)
در مورد «بیتفاوت» هم که اصلاً نیاز به توضیح نیست. این کلمه هووی نجفی و سمیعی و همکیشهایشان است و امروزه هم شده هووی شیادانی که از راه آموزش درستنویسی فروش زبان صحیح نان میخورند.
- از زبان چهرههای داستانی سخن میگوید (ص 94)
- در آثار داستانی که چهرههای متعدد هریک با زبان خاص خود به صحنه درمیآیند (ص 104)
- هر بار که چهرههای داستانی را به سخن گفتن وامیدارد (ص 105)
- در دهان هر چهرهای حرفی می گذارد (ص 105)
کاربرد «چهره» به جای «شخصیت» گردهبرداری و خارجی است. در ضمن، با توجه به آرای سمیعی، خطای منطقی هم دارد! همانطور که کاربرد «لباس» به جای «پیراهن» از نظر سمیعی خطای منطقی دارد که جلوتر، ذیل «اشکال منطقی»، توضیح دادهام.
ایشان سپس گفتهاند «بهویژه باید از الگوی ساختاری که از آنِ زبان خودی نباشد پرهیز کرد». بیاینکه اشاره کرده باشد الگوی ساختاری بیگانه چیست و چه ویژگیهایی دارد و حد و مرز آن با الگوی غیربیگانه چیست و از کجا باید فهمید این الگو بیگانه است و هزار و یک توضیح ناگفتۀ دیگر.
هم سمیعی و هم طرفداران زبان پاک و هم عدهای که به اسم ادبا از طریق این مسائل نان میخورند و اکثر قریب به اتفاقشان شیاد هستند، عادت کردهاند به کلیگویی و فرار کردن. گمان کردهاند همین که بگوییم نباید از الگوی زبانی بیگانه استفاده کرد، کارمان را کردهایم.
حال به چند مورد از الگویهای زبانی بیگانه در کتاب نگارش و ویرایش اشاره میکنم و سؤالم از سمیعی این است که چرا از این الگوها استفاده کرده. آیا نمیدانسته که این الگوها بیگانه هستند یا اینکه توجیه خواهد کرد که این الگوها جا افتادهاند؟ اگر بگوید نمیدانسته، انسان والایی است و وظیفه دارد اصلاح کند و مریدانش هم باید او را از همهچیزدانی معاف کنند. اما اگر دست به توجیه بزند که اینها جا افتادهاند یا هر توجیه دیگری، تمام کتابش (و چه بسا کتابها و مقالاتش) روی هواست. چون تمام نویسندگان میتوانند با همین توجیه هر طور دلشان خواست بنویسند.
چند الگوی زبانی بیگانه در کتاب «نگارش و ویرایش»
- شما خود، در زندگی، بارها احساس نیاز به نوشتن کردهاید (ص 3)
«احساس نیاز به چیزی کردن» کاملاً خارجی است و بیشتر در متون ترجمهای به چشم میخورد، اما سمیعی در تألیف هم ابایی از کاربرد آن نداشته ولی دیگران را از کاربرد الگوی بیگانه منع کرده. سمیعی اگر میدانست الگوی بیگانه چیست و الگوی بومی یعنی چه، قطعاً باید حواسش به چنین مواردی میبود.
- حتی شاید برایتان پیش آمده باشد که نیاز به درد دل گفتن پیدا کرده باشید (ص 4)
«نیاز به چیزی پیدا کردن» کاملاً بیگانه است.
- اگر بخواهیم آنچه را در سفرِ خود به شهری یا کشوری دیدهایم برای رفیقِ خود بازگوییم، احساس رنج و دشواری نمیکنیم (ص 5)
- تا حدی روشن میسازد که چرا در نوشتن احساس دشواری میکنیم (ص 5)
«احساس دشواری کردن» به هیچ وجه بومی و فارسی نیست. ما فارسیزبانها هیچوقت احساس دشواری نمیکنیم، بلکه احساس میکنیم کاری دشوار است (که البته این را نیز قرض گرفتهایم) یا انجام کاری سختمان است یا برایمان سخت است (که البته مورد دوم را نیز قرض گرفتهایم).
- چون کار هنری به آرامش و اعتدال روحی و فکری نیاز دارد (ص 13)
«نیاز داشتن چیزی / شیئی به چیزی دیگر» از اساس خارجی است. کار هنری که نمیتواند به چیزی نیاز داشته باشد (و این با مبانی خود سمیعی در صفحۀ 236 که در مورد شخصیت بخشیدن به اشیا نیز افاضات فرموده منافات دارد)، بلکه کسی که کار هنری میکند به چیزهایی مثل آرامش نیاز دارد (که البته همین مورد هم خارجی است).[2]
- این خاطرآزردگی و دلگرفتگی برای توست (ص 14)
- نامهی پدری به پسر نوجوانش را نقل میکنیم که... نگرانیهای او از بابت آیندهی فرزندش را منعکس میسازد (ص 16)
قبلاً ذیل عنوان «چند حرف اضافۀ نامناسب در کتاب نگارش و ویرایش» در مورد این دو جمله توضیح دادهام.
- برای روشن شدن مطلب، قطعهای از سفرنامهی یک ایرانی مقیم هند، مشهور به ابوطالب لندنی، را که یک قرن و نیم پیش، با پیمودن مسیری طولانی و با عبور از شهرهای متعدّد، به لندن رفته و پس از چهار سال و بیشتر به دیار خود برگشته نقل میکنیم (ص 24)
کاربرد «یک» به این شکل خارجی است. «با پیمودن» و «با عبور از» نیز به این شکل خارجی هستند. فارسیشان چنین است: «مسیری طولانی را پیمود و از شهرهای متعدد عبور کرد». جالب اینکه طبق تعریف سمیعی از وجه وصفی نیز در این عبارت با دو وجه وصفی (رفته و بازگشته) مواجهیم که البته طبق تعریف ما این دو فعل وجه وصفی نیستند؛ ماضی نقلی هستند. خداوند مکروهات و بهویژه محرّمات سمیعی را ببخشاید! نوشتن کتابی بیمبنا و پرغلط و منتشر کردن آن را در سطح وسیع و تبدیل آن به کتاب درسی دانشجویان عین کلاهبرداری و شیادی و عمل حرام است.
- آنان را به ادامهی راهی که در پیش گرفتهاند تشویق میکند (ص 33)
«ادامۀ راه» به معنی «پیمودن راه» بیگانه و گردهبرداری است.
- هنگامی که مثلاً با استاد یا رئیس دانشکده روبهرو هستید، احساس قید و محدودیت میکنید (ص 38)
- این هم هست که نوشتهای ممکن است به نظر عدهای ثقیل آید و به چشم کسانی خوشگوار... در این مورد احساس ثقل بیشتر ناشی از مفاهیم و اصطلاحات ناآشناست (ص 112)
«احساس کردن» در جملات اینچنینی از اساس خارجی است که قبلاً هم توضیح دادم. نکتۀ دیگر اینکه عبارت «این هم هست» در آغاز جمله الگوی کاملاً بیگانه است.
- این هم هست که اگر عناصر محاورهای را، بی گذراندن از صافی ذوق، به زبان قلم راه دهیم (ص 62)
«بی گذراندن»، یعنی کاربرد «بی» با مصدر، فارسی نیست و بیگانه است. در زبان فارسی چنین معانیای با جمله بیان میشوند. مثلاً میگوییم «بی اینکه از صافی ذوق بگذرانیم...».
- معلوم ساختن آنها نیاز به بررسی دارد (ص 144)
«نیاز به چیزی داشتن» در صورتی که «نیاز» معنی الزام و اجبار بدهد، کاملاً خارجی است.
- نویسنده بر زشتیها و ناموزونیها و کج و کولگیها حسّاستر است (ص 134)
«حساس بودن بر چیزی» یا «حساس بودن به چیزی»؟ هر دو خارجی هستند اما مورد دوم رایج است. یعنی «حساس به چیزی» در فارسی رایج است.
اینها فقط چند نمونه از واژهها و الگوهای بیگانه در کتاب سمیعی بودند. اگر بخواهیم چنین الگوهایی را به طور کامل فقط یادداشت و منتشر کنیم (و نه بررسی) به احتمال زیاد با بحران کاغذ مواجه خواهیم شد!
الگوی بیانی بیگانه (234)
چند سطر پیش به الگوی بیانی بیگانه و همین الگوها در کتاب سمیعی اشاره کردم. اینجا فقط میخواهم به جملۀ «... هر زبانی، خواه ابتدایی خواه پرورده و فرهیخته، با آنها سر و کار دارد» بپردازم. و فقط یک سؤال مطرح میکنم: فرق زبان ابتدایی و پرورده چیست؟ به ویژه «زبان فرهیخته» چه زبانی است و نقطۀ مقابلش چه زبانی است؟ حد و مرز این زبانها کجاست؟
امیدوارم سمیعی یا هممشربهایش یا مریدانش برای این سؤالات پاسخی (و نه توجیه) داشته باشند.
8) اشکال منطقی
سمیعی ذیل این عنوان گفته «در نوشتهها، گاهی به جملههایی برمیخوریم که از نظر دستوری و زبانی درست ولی به لحاظِ منطقی دارای عیب و اشکالاند. گاهی نیز با جملههایی روبهرو میشویم که دلالتِ آنها خلافِ مراد نویسنده است یا به مسامحه مقصودِ او را میرسانند...» سپس چند مثال ذکر کرده و ایراد منطقیشان را بیان کرده. قبل از بررسی مثالهای ذکرشده ذکر نکتهای خالی از فایده نیست.
عدهای که معتقدند غلط در زبان هست و نباید غلط گفت یا نوشت، برای اینکه نشان بدهند لجباز نیستند و با اصول زبانشناسی و اصول بدیهی و آشکار زبان (ازجمله اصل تحول زبان) مخالف نیستند، دست به دامن «خطای منطقی» شدهاند. یعنی در واقع نظر و سخنشان این است که «بله، غلط در زبان وجود ندارد و زبان هم تحول مییابد، اما شما که نمیخواهید با «منطق» مقابله کنید؟ ما نمیگوییم اینها غلط هستند، بلکه میگوییم منطقی نیستند». عبارت داخل گیومه عصارۀ نظر این عده و ابزار توجیه آنهاست.
حال بپردازیم به مثالهای سمیعی:
مثال 1
- بازیکنان با پیراهن سراسر سفید بازی میکنند.
- بازیکنان با لباسِ سراسر سفید بازی میکنند.
توضیح
با توجه به مثال، اشکال منطقی مورد نظر سمیعی کاربرد «پیراهن» به جای «لباس» است. و با توجه به تعریف ایشان از اشکال منطقی، اشکال منطقی یعنی اینکه مخاطب یا خلاف مُراد نویسنده را برداشت کند یا اینکه باید به بافت و موقعیت سخن متوسل شود تا معنای سخن را دریابد.
آیا اگر کسی (هر فارسیزبانی) این جمله را بشنود مقصود گوینده را درنمییابد؟ قطعاً درمییابد و جمله هیچ ایراد منطقیای ندارد. کافی است این جمله را حتی از بافت متن مورد نظر خارج کنیم و به چند نفر بگوییم. قطعاً آن چند نفر منظور شما را خواهند فهمید. یعنی متوجه میشوند که منظور شما از پیراهن ورزشی شُرت ورزشی (و حتی احتمالاً کفش ورزشی) هم هست. چون اینها در دنیای ورزش همیشه کنار هم هستند.
نکتۀ دیگر اینکه این نوع کاربرد (یعنی پیراهن به جای لباس) مَجاز است. مجاز جزء از کل. یعنی جزئی را نام میبریم و منظورمان کل آن چیز است. و برای همین است که عدهای از ادبا معتقدند مجاز دیگر آنطور که در قدیم بود، آرایه و حسن کلام نیست. چون کلیشه شده و مردم در طول روز از مجاز بسیار بهره میگیرند، لذا دیگر «آشناییزدایی» ندارد. نمونهاش همین مثال. و نمونهاش موارد زیر:
- رفتم آرایشگاه سرم را کوتاه کردم (یعنی موهایم را کوتاه کردم)
- دستم درد میکند (مثلاً آرنج، مچ و...)
- لباسم کثیف شد (لزوماً نه تمام لباسهایم، بلکه شاید فقط پیراهن یا شلوارم)
و هزاران مثال دیگر.
مثال 2
- دورهی دوسالهی ریاست جمهوری برهانالدین ربّانی قرار بود در روز چهارشنبهی گذشته به پایان برسد.
- دورهی دوسالهی ریاست جمهوری برهانالدین ربّانی روز چهارشنبهی گذشته به پایان رسید.
توضیح
از نظر سمیعی «قرار بود» که برجسته شده به اضافۀ «به پایان برسد» (یعنی «قرار بود به پایان برسد») اشکال منطقی دارد و ایشان با تبدیل آن به عبارت «به پایان رسید» این اشکال منطقی را به قول ما امروزیها خیلی شیک و مجلسی رفع کرده است. غافل از اینکه جمله کاملاً صحیح و بی اشکال منطقی است، و اتفاقاً این اصلاح سمیعی اشکال منطقی و مفهومی را بر آن تحمیل کرده است.
در جملۀ مورد نظر سمیعی گفته شده «قرار بود چهارشنبه به پایان برسد» و به هیچ وجه نگفته «به پایان رسید». و این دو جمله دو مفهوم جداگانه هستند و هیچکدام اشکال منطقی ندارند. شاید واقعاً منظور گوینده یا نویسندۀ جملۀ مورد نظر این بوده که «قرار بود به پایان برسد» (ولی به پایان نرسید و به دلایلی تمدید شد). این ساختار کاملاً صحیح و برای فارسیزبانها آشناست. شما به دوستی میگویید «قرار بود هفتۀ پیش بیایی منزل من»، و او میگوید «قرار بود ولی مشکلاتی پیش آمد و نشد». حال باید بگوییم این جمله اشکال منطقی دارد؟
9) عبارات از جهاتِ متعدّد نادرست (ص 241)
اگر خاطرتان باشد، سمیعی ابتدای فصل سوم (ویرایش زبانی)، در پاورقی ذیل تیترِ «خطاها و کاربردهای مکروه رایجِ زبانی» (ص 203)، گفته بود که خطاهای مکروه خطاهایی هستند که به زعم زبانشناسان خطا نیستند اما بهتر است از آنها پرهیز شود. ما هم گفتیم سمیعی یکی به نعل زده و یکی به میخ.
اینجا و در این صفحه خودِ عنوان گویای این است که سمیعی به خطای مکروه اعتقادی ندارد و همانطور که گفتیم با اصول زبانشناسی کاری ندارد و برای زبانشناسی و اصولش ارزشی قائل نیست. چون در عنوان صریحاً از کلمۀ «نادرست» استفاده کرده است. اگر یادتان باشد، ذیل عنوان «عامیانه و سبک» نیز، همانجا که گفت چنین خطاهایی «به هیچ وجه پذیرفتنی نیستند»، عورت غلطگیریاش زده بود بیرون که به آن اشاره کردیم.[3]
مهمتر از آن، مثالهایی ذکر کرده و داخل پرانتز زیر هر مثال «جهات نادرست» را ذکر کرده. برای مثال اول داخل پرانتز گفته «درازگویی، تقلید از الگوی ساختی بیگانه، اشکال منطقی». برای مثال دوم گفته «کاربرد میتوانست به جای ممکن بود به تقلید از زبان بیگانه، اشکال منطقی و فعل نامناسب... رای زاید» و همینطور تا پایان صفحۀ بعد به ذکر مثال و جهات نادرست اشاره کرده که در بین این جهات و علل نادرست بودن با «تعبیر نامناسب، درازنویسی، ابهام، حشو، صفت نامناسب، وجه وصفی» مواجهیم.
اگر خاطرتان باشد سمیعی همۀ اینها را تیتر کرده و به عنوان خطای مکروه توضیح داده بود. اما در تیتر پایانی همه را نادرست خوانده و نه مکروه. پس یا فراموش کرده مکروه بودهاند، که بعید است، یا ابتدا گفته مکروه که خودش را هم زبانشناس جا بزند و هم ادیب، یا تکلیفش با خودش مشخص نبوده و...
چند جملۀ از جهات متعدد نادرست در کتاب «نگارش و ویرایش»
- برای جملگی این عزیزان مزید توفیق در خدمات علمی و فرهنگی و انتشاراتی مسئلت دارم (ص نه)
(درازنویسی، عاریتی به سبک زبان اداری، دور بودن از خصلتهای معیاری)
- شب از نیمه گذشته و نمیخواهم با خواندن نامهای از این درازتر خستهات کنم (ص 15)
(ابهام، اشکال منطقی)
- لفظ قلم زبان نوشته و در نتیجه زبان نوشتار نیز هست (ص 67)
(کاربرد هست به جای است، حشو [زبان نوشته / زبان نوشتار])
- آرد خود بیختن و غربال خود آویختن (ص 99)
(ابزار بیختن آرد «الک» است نه «غربال»)؛ در ضمن این ضربالمثل به شکل «آرد خود بیختن و الک خود آویختن» رواج دارد، حتی اگر به زعم سمیعی غلط باشد.
3. عربی در فارسی (ص 242 تا 249)
ذیل این عنوان به چند قاعدۀ عربی پرداخته و توضیحاتی داده که هیچ ضرورتی نداشته. اما شاید عدهای مثل خود سمیعی معتقد باشند که ضرورت داشته. به هر حال مسئلۀ مهم و قابل بحثی نیست. میتوان فرض کرد که ضرورت داشته.
نتیجه
در این مقالۀ مفصل ابتدا به ایرادهایی کلی در کتاب نگارش و ویرایش سمیعی اشاره کردم و سپس فصل سوم کتاب با عنوان ویرایش زبانی را مفصلاً و سطر به سطر نقد کردم و سپس بر اساس تجویزهای فصل سوم، مثالهایی از کتاب نگارش و ویرایش ذکر کردم و نشان دادم که سمیعی به هیچیک از قانونها و تجویزهای مندرآوردی خودش پایبند نبوده.
جدا از این پایبند نبودن، این نتیجه نیز حاصل شد که کتابی که دست مافیا پشت آن بوده چقدر غلط دارد، اما هنوز هم هیچ نهاد و شخصی این کتاب را از دور خارج نکرده. لذا مشخص شد که سمیعی بر اساس سواد و علمش ویراستار و نویسنده و پدر ویرایش ایران نشده. بلکه ایشان بر اساس ارتباطش با مافیا (که البته اکنون خودش دیگر مافیا شده) و بر اساس غوغای اطرافیان مختصرعقلش به این مرتبه رسیده است.
[1] . از نظر من کاربرد هیچیک از این موارد نه خطاست نه مکروه. همانطور که در مقدمۀ مقاله گفتم، کتاب سمیعی را بر اساس آرای خودش نقد کردهام و تمام این موارد طبق آرای متناقض و بیاساس خود سمیعی و هممشربهایش غلط هستند.
[2] . زبان فارسی امروز پُر است از چنین الگوها و جملاتی، حتی آثار کلاسیک زبان فارسی نیز چنیناند، و اگر بخواهیم این الگوها را به جرم بومی نبودن بیرون کنیم، بیش از هفتاد درصد الگوهای زبان فارسی را باید محو کنیم و زبان فارسی را از نو بنویسیم. که البته این انقلاب هم لزوماً به زبان فارسی اصیل ختم نخواهد شد. چون چیزی به اسم زبان فارسی اصیل وجود ندارد. بلکه ما در هر دورهای با زبان فارسی آن دوره مواجهیم. در مقالهای مفصلاً این موضوع را بررسی کردهام که بهزودی منتشر میکنم.
[3] . متأسفانه سمیعی و هممشربهایش اصرار دارند عورت غلطگیریشان را با برگ انجیر زبانشناسی بپوشانند که دیگر کفاف نمیدهد. ایشان باید به دکتر عورتشناسی ایران، دکتر روازاده، مراجعه کنند تا فکری برای ایشان بکند که عورتشان بیش از این مایۀ دردسر نشود.
شـد آنـکـه اهـل نــظـر بـر کنـاره میرفـتنـد